تبليغاتX

ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

كد هاي زيبا سازي

منبع کدهای زیباسازی

ابزار و قالب وبلاگبیست تولزکد قطرات شبنم-Http//wWw.20ToolS.cOm/
تولد دوباره

تولد دوباره

تقدیم به عزیرترینم

تو تنها دعای قشنگ منی خدا میشود مستجابت کند

                                          

                                   مبادا یکی از خدا بیخبر برای خودش انتخابت کند

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 16:33 توسط پریا

دوستتدارم




تحمل کردن قشنگه


اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم


انتظار آسونه


اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم


زندگی شیرینه


اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم


مشکلات حل میشه


اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم


اشکهام به لبخند تبدیل میشه


اگه یه بار ببوسمت


و لبخندهام دوباره به اشک


فقط اگه ببینم خیال رفتن داری


اما بدون دوستت دارم


از پشت این همه فاصله


از پشت این همه حرف


دوستت دارم تا بی نهایت عشقم






+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 14:32 توسط پریا |

ولنتــــــــــــــاین مبــــــــــــــــــارک

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


Free Smiley امروز زمانی است که عشق اغاز شد از قعر دالانهای قلبمان

 

مثل چشمه ای جاری شد چشمه ای که زلالی اش را مدیون زیبایی یک نگاه است ویا

 

جادوی حسی ابی به نام دوست داشتن بله اکنون زمان آن است که ندای درونمان را بشنویم ندایی که

 

به ما میگویید کافی است خوب ببینی که هنوزم عشق است و هرروز میتوانی عاشق بود...

 

نباید برای ابراز عشق به دنبال بهانه یا مناسبت بو اگر بخواهی میتوانی هرروزحضورعشق را

 

                            درنبض لحظه هایت حس کنی و درقلبت والنتاین را جشن بگیری


امروز روز سپاسگذاری از خداست

 

زیرا که عشق را افرید تا یادمان باشد کسی است برای عاشق بودن

 

تا با تمام وجود به او بگویم

 

عشق من روزت مبارک


www.pix2pix.org

میدونی عشق یعنی چی؟

یعنی اینکه یه عشق واقعی به یه نفر دل ببنده

وتا اخر عمر هم عاشقانه ،عاشقش باشه

عاشقتم تا همیشه.....


روز عشق را به همه عاشقان واقعی تبریک میگم .....

 

روزتون مبارک

http://www.myjanee.com/tuts/hearts/palomalopezheart3.jpg

عشقم نفسم ولنتاینت مبارک دوستت دارم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 21:53 توسط پریا |

خدایا

و آن زمان که عاشق می شوی
 
 و می دانی که عشقی هست

 
 و باور داری کسی که تو را دوست دارد
 
 و در آن شبهای سرد و یخبندان با تو می ماند..

 در آن لحظات می فهمی دوست داشتن چقدر
زیباست .....


و آن زمان که کسی در فراسوی خیال تو نیست

 
و تو تنهای تنها در جاده های


برهوت زندگی قدم می زنی

 تنها اوست که به تو


 آرامش خیال می دهد....

          

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 19:33 توسط پریا

عشق

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟

گفت نه

گفت دوستم داری

گفت نچ

گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟

گفت اصلاً

دختره چشماش پر از اشک شد; هیچی نگفت

پسره بغلش کرد گفت

تو خوشگل نیستی زیبا هستی

تو رو دوست ندارم چون عاشقتم

اگه تو بمیری گریه نمیکنم چون من هم میمیرم


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 22:22 توسط پریا |

عشق من; تو

می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد

 

در دایره حضورش تو را به من نشان دهد

 

می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم

 

هر وقت دلم هوای تو را کرد

 

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

 

می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم

 

که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند

 

دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد

 

می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند

 

پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند

 

عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....


                                                        
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 11:55 توسط پریا |

سرنوشت

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به

سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سر نوشت

با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟

سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟


+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 11:31 توسط پریا |

مهتاب عشق......

به تو رسیدم در میان مهتاب ، مهتابی که در دریای دلم نقش بسته بود 

نگاهم میگذرد در میان امواج نورت ، میرسد به سرزمین چشمانت  

و به تو میدهد شور عشق را

عشقی که در دلم، صدای بی صدای برق چشمانت را میشنود

از راهی سبز میگذریم ، پلی نیست در میان راه ،

دستهای هم را میگیرم و با بالهای محبت پرواز میکنیم

پرواز به اوج همانجایی که باید رفت ، و نشست و از بالا دید دنیا را

تا بگویم به تو، آنچه را که میبینی خود تویی!

چشمانم مثل ستاره ایست خسته ،

دلم انگار عمریست که به پای ساحل سبز دلت به انتظار نشسته

میشنوی ؟ این صدای درد دلهای ماه و خورشید است ،

در کنار هم نیستند اما دل ماه در دل خورشید شب راه دارد!

دیگر به سکوت آن روز تاریک نمی اندیشم ،

بیشتر چشم به آن رودی که در کوه دلت سرازیر است دوخته ام

و میبینم چه زیباست عمق وجود تو!

میگذریم و میگذریم تا برسیم از آنچه که گذشته ایم !

میرسیم و میدویم به سوی آنچه باید برسیم

مینشینیم در زیر تک درختی و همانجا که نشسته ایم همدیگر را در میان هم میفشاریم !

آنقدر همدیگر را میفشاریم تا هیچ چیز از من و تو به جا نماند، جز عشق !

عشقی که اینک به رنگ مهتاب است و به پای سکوت شبها نشسته ،  

آری عشقمان پایانی ندارد!

دوستـــــــــــــــــــــ دارم عشــــــــــــــــقم تــــــــــــــــــــولــــــــــــــــدت مبـــــــــارک

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 13:18 توسط پریا |

چشمان نازتو....

چشمان ناز تو ، قلب مهربان تو، هر چه فکرش را میکنم محال است زندگی بدون تو

چه عادت کرده باشم به تو ، چه دوستت داشته باشم ، قلب عاشقم میگوید ،  

این زندگی عاشقانه را مدیونم به تو

روزی آمدی و مرا از حال و هوای تنهایی بیرون آوردی

عاشقم کردی با مهر و محبت هایت، با قلب مهربانت

دیوانه ام کردی با آن چشمهای نازت

چه ناز است چشمانی که لحظه ای دیدن دوباره اش برایم آرزوست

تا لحظه های در کنار تو بودن را با چشمان ناز تو سر کنم ،  

تا غرق شوم درون چشمهایت تا بشکنم سکوت را به بهانه ی دیدن چشمهایت

تا بگویم درد دلهایت را برایت ، منی که بی خبر نیستم از آن دل مهربانت

صدای دلنشین تو ، خیره شده ام به چشمهای زیبای تو،  

تو نیز عاشقانه نگاه میکنی به چهره عاشق من ،

لبخندت مرا دیوانه تر میکند، عزیزم بیشتر از این تو را ببینم  

به رویا نبودن این رویای زیبا شک میکنم ،

میترسم که خواب باشم ، میترسم که در خواب عاشقت شده باشم ،  

میترسم که رویا را با حقیقت اشتباه گرفته باشم!

تو نیز مانند من به انتظار باریدن بارانی ،  

یا باز هم اشک میریزی از اینکه دیدارمان به سر رسیده  و تا فردا مرا نمیبینی

چگونه سر کنم شب را تا فردا ،نمیدانم حقیقت عشق تو را باور کنم یا آن رویا!

نمیدانم چگونه قلبم را راضی کنم که خواب نیست تو را داشتن را

ای قلب عاشقم باور کن عاشق شدن را

چشمان ناز تو مرا دلتنگ کرده، گرفتن دستهایت بی قرارم کرده ،

دیگر چگونه بگویم که بودن تو ،مرا بدجور عاشق کرده

حتی اگر با تو بودن رویا باشد ، می مانم تا ابد در همین رویا ،

به خیال تو ، به خیال داشتن فرشته ای مثل تو ،  

به همین خیال رویایی زندگی میکنم

+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 19:2 توسط پریا |

جایگاه تو...

اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی

اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی

تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ،

حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم

اگر بدانی چقدر عاشقت هستم به این عشق شک میکنی،

شاید باور نکنی تا این حد دیوانه وار عاشقت هستم !

اما باور کن ، چشمهایت را باز کن و حال و روز مرا ببین ،

این بی قرار ها و لحظه شماری های مرا ببین

درون غوغای عشق گم شده ام ، گمشده ای هستم که

تنها  تو را میبینم ،و تنها تو میتوانی مرا پیدا کنی

نه ادعای عاشقی دارم و نه شعار میدهم ، ردپای مرا ببین که به کجا میروم!

میروم همان جایی که تو خواهی آمد ، مینشینم به انتظارت تا تو بیایی ،

شاخه گلی را تقدیم به تو میکنم ، تو را می بوسم و نوازش میکنم ،

تا تصویر عشق زیباتر شود ، تا هوای با هم بودن عاشقانه تر شود

ما هر دو میدانیم مثل همه بی وفا نیستیم ،  

ما هر دو میدانیم اهل خیانت و بی وفایی نیستیم

ما هر دو میدانیم آمده ایم که به عشق هم زندگی کنیم و با هم بمیریم!

شاید این جمله شبیه قصه ها باشد ، شاید این حرفها تنها شعر و شعار باشد ،

اما آنچه با ارزش است همان است که در دل من و تو است

همیشه در کنارت میمانم ، با من هم کنار نیایی باز هم عاشقت میمانم ،

میدانم تو نیز همیشه با من میمانی، تو جایگاه واقعی خودت را میدانی

گرچه جایگاهت بالاتر از قلب من است ،

اما قلبم تا ابد مال تو است ، بمان و مرا یاری کن ،

دلم را از  هر چه غم در این دنیاست خالی کن

اگر بدانی جایگاهت کجاست، به آن اندازه که برایت میمیرم ، عاشقم میمانی

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 11:37 توسط پریا |